۱۷۵

نوشته شده در ۳ تیر ۱۳۹۴ با موضوع عکاسی

آن ۱۷۵ نفر…

پ.ن.۱: ۱۷۵ غواص شهید آمدند، مردم ثابت کردند که برای قهرمانانشان با همه مشکلات، با همه مخالفت با برخی افراد احترام قایل هستند و قدر آن ها را می دانند، اما برخی با برپایی میتینگ جناحی کاری کردند که غریب ترین فرد در جمع میلیون ها نفری که کلاه از سر برای احترام به شهدا برداشتند، شهیدان باشند.

پ.ن.۲: مادران هم آمده بودند، مادرانی که چشم انتظار فرزندشان بودند، آغوش برای فرزندشان گشاده بودن اما دست های فرزندان بسته بود…

پ.ن.۳: کربلای ۴ گذشت، آن زمان عده ای اعتقاد داشتن عملیات لو رفته، زمانی که پشت بیسیم گفته شد در حال سقوط هستیم گفتند مگر عراق از بمب اتم استفاده کند تا سقوط کنیم، همت، باکری، سقوط فاو و اکنون ۱۷۵ غواص شهید، این بخشی از فجایع این عملیات بود، اما ای کاش دستور دهنده آن جمله، کمی حیا پیشه می کرد و…

میان خاک سر از آسمان در آوردیم
چقدر قمری بی آشیان در آوردیم
وجب وجب تن این خاک مرده را کندیم
چقدر خاطره ی نیمه جان در آوردیم
به حیرتیم که ای خاک پیر با برکت
چقدر از دل سنگت جوان در آوردیم
چقدر خیره به دنبال ارغوان گشتیم
زخاک تیره ولی استخوان در آوردیم
شما حماسه سرودید و ما به نام شما
فقط ترانه سرودیم – نان در آوردیم –
برای این که بگوییم با شما بودیم
چقدر از خودمان داستان در آوردیم
و آب های جهان تا از آسیاب افتاد
قلم به دست شدیم و زبان در آوردیم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *